|
}}The Unfortunate
|
|
|
درباره وبلاگ
![]() لینک های من
لینک دوستان
آرشیو
● مرداد ۱۳۹۶برچسب ها
انیمه (9)
ریویو (9) مانگا (6) سای نوشت (5) BLACK BUTLER (2) زبان ایرلندی (1) مانهوا (1) Seven Days (1) Tokyo Ghoul (1) Gif (1) flow (1) زبان ژاپنی (1) orange (1) دانلود (1) فیلم (1) موسیقی (1) آشپزی (1) امکانات دیگر
|
Mayoiga
سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۵.16:50.Psymin
+
خب... پست دانلود این انیمه رو تو سایت میبینم و دو خط از خلاصه رو نخونده با خودم میگم: "اوهوم، جالب به نظر میرسه، دانلودش میکنم :-؟." و بعد چیکار میکنم؟ وقتی هر 12 اپیسود رو دان میکنم میرم توی سایت مال (مای انیمه لیست) چکش میکنم. و با چی رو به رو میشم؟ با رتبه ی 5.90 و کلی ریویو که از این انیمه بد گفتن. و میدونید؟ واقعا ناامید شدم. گفتم کاش اول چک میکردم بعد... ولی خب گفتم بیخی دیگه. میشینم نگاهش میکنم. و خب، اصلا ناراضی نیستم که دانلودش کردم. خوشحال هستم که دیدمش. و اینجوری نیست که بخوام از این انیمه طرفداری کنم و اینا.. فقط... نمیدونم فکر میکنم مردم به پیام اصلی انیمه توجه نکردن؟ درسته آخر انیمه کاملا :| بودم ولی فکر میکنم حداقل این انیمه کمتر هیت باید میگرفت... حتی جرئت نکردم ریویوهای بلندبالاشون رو با اون ریت های یک، دو و سه شون بخونم. :دی اگه بخوام یه خلاصه بگم... هیچی حدود 30 نفر آدم میخوان برن به یه روستایی که تو نقشه نیست و اینا و یه زندگی تازه رو شروع کنن. وقتی میرسن اونجا میبینن دهکده خالی از سکنه س و انگار همین یه سال پیش اینجا بودن... و خب هنوز شب نمیشه که یه سری اتفاقا میفته.... دوست ندارم چیزی رو لو بدم ولی اگه میخواید اسپویل نشید این پاراگراف رو نخونید.. خب ام .. راستش این انیمه باعث شد از خودم بپرسم که من از چی میترسم؟ و باور کنین هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید :دی ولی خب پیام اصلی این بود که از ترس هامون و گذشته مون نباید فرار کنیم. با فرار کردن چیزی که حل نمیشه هیچ بدتر هم میشه، و باید اون گذشته رو همونطور که هست قبول کنیم. و آره. این رو من از قبل هم میدونستم. ولی تا حالا انقدر به این شدت به این موضوع فکر نکرده بودم. و باعث شد کسی که قبلا بودم رو سعی کنم بپذیرم. و آره. فهمیدم که این چیزیه که من ازش میترسم و فرار میکنم و نمیخوام قبولش کنم. داستان این انیمه رو واقعا دوست دارم. ام چی چی میگن نقاشیش؟؟ هرچی که هست. خوب بود ولی میتونست بهتر باشه. صداگذاری ها و اینا هم خوب بودن. و طنز جالبی هم داشت :دی وسط اون همه ماجرا و بدبختی باز یه چیزی میشد که خنده م بگیره. و طنزش از اون طنزای بی مزه مثل کیوتیکل دتکتیو اینابا که پست قبلی راجبشه نیست. :دی البته اونجوری هم نبود که قهقه بزنم. ولی خب... خلاصه اینکه من توی مال به این انیمه 7 دادم. کلا متنفرم بخوام از 10 تا به چیزی نمره بدم. بدتر باعث میشه گیج بشم. :اس و این انیمه رو به دلیل اون هیت ها و ریویوهایی که گرفته به کسی پیشنهاد نمیکنم. ریسکش با خودتونه. میخواید نگاه کنید، میخواید نگاه نکنید، من بدون اینکه چیز دقیقی ازش بدونم کورکورانه دانلودش کردم و ناراضی هم نشدم. :) برچسب : انیمه, ریویو Cuticle Detective Inaba
دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۵.1:7.Psymin
+
کیوتنس اورلود *---------* تنها دلیلی که به این انیمه 6 دادم این بود خنده دار بود و این صحنه های کیوت رو داشت *-* وای خدا اصن من برا این کیوتنس ها میمیرم و زنده میشم سشیبلاتمنکن. یاتارو هم که اصن... *dies* برچسب : انیمه, GIF Seven Days
شنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۵.0:2.Psymin
+
حقیقتاً دلم نیومد هیچی راجبه این ننویسم... خب میدونید؟ من هر چیزی که خیلی کیوت باشه رو دوست دارم. و این هم از اونا بود به خاطر کیوت بودنشون یه صد و بیست باری فاتحه خودمو خوندم :دی (کلا ترجیح میدم شونن آی بخونم تا یائویی) از داستان تنها چیزی که میتونم بگم... خیلی ساده س و راجبه دو تا پسره که خیلی کیوت وار (!!! :|) عاشق همدیگه میشن 3: و اگه بخوام یکم بیشتر توضیح بدم... یه پسره هست ( تو رو جان من ازم اسم نخواین که سخته و هی یادم میره لول) که هر هفته با اولین دختری که چمیدونم بهش ابراز علاقه میکنه میره بیرون... و خب این دفعه شینو (این اسمش یادم بود :دی) بهش میگه که بیا با هم قرار بذاریم و خب این هفت روز هم میگذره. همونطور که گفتم داستان ماجرای اونطور خاصی نداره. خیلی معمولیه و من خیلی دوستش دارم. :] نقاشی هاش هم خیلی خوب بودن. واقعا میگم. حالا نه به این خاطر که شخصیت هاش خوشگل بودن، کلا اصن طرز کشیده شدنشون رو دوست داشتم. و قبل از اینکه من این مانگا رو بخونم، فیلمش رو دیدم. و فیلمش خب همونطور که کیوت بود، همونطور هم خیلی خوب نبود. یعنی مثلا کامل مشخص بود بودجه اینا زیاد نبوده. ولی خب داستان رو خراب نکرده بودن و من هر صفحه ی مانگا رو که میخوندم همون صحنه های فیلمش میومد جلو چشام و این بدتر باعث میشد فنگرلی کنم. :دی کلا خوشحالم که مانگاش رو خوندم :) “My female friends said that seven days were long enough for a dream. But for me, those seven days were long enough to fall in love.” برچسب : مانگا, ریویو, Seven Days Kimi ni Shika Kikoenai
شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۵.17:45.Psymin
+
همم خب... اگه بخوام خلاصه بگم... راجع به یه دختر و پسر تنهاس که یه موبایل ذهنی برای خودشون درست می کنن و با هم در ارتباط میشن.... اینطوری بهش نگاه کنیم یه کم ترسناکه... ولی خب پیشنهاد میشه. بخونیدش حتما :دی و نظر خودم درباره ی کتاب.. واقعا دوستش دارم :-؟ نقاشی و اینا همه چی خوب بود. و ممکنه خیلی ها با دختره یا پسره یا هر دو شون هم ذات پنداری کنن (همین بود دیگه؟) و قضیه ی من قضیه ی دختره س... فقط با این تفاوت که موبایل دارم و دوستای مجازی :دی ولی خب شرایطم تو جامعه واقعا همونطوره که برای دختره بود... آخرش که واقعا کشت منو. :(( می خواستم گریه کنم ولی خب جلوی خودم رو گرفتم... “When you answer them, you try to put meaning in every word. That's why... their many lies cut you.” برچسب : مانگا, ریویو Harmony
جمعه یازدهم تیر ۱۳۹۵.16:27.Psymin
+
همم خب از کجا شروع کنم؟ اول یکم از خلاصه بگم... خب راجبه دنیاییه که صلح و اینا توشه و هیچکسی مریض،چاق یا پیر نمیشه، و ام یه طورایی کنترل روی زندگی مردم هست. و البته خب این یه ور قضیه س برای اونایی که این زندگی رو قبول کردن. اونایی که قبول نکردن این رو به همین صورتی که ما الان داریم زندگی میکنیم زندگی میکردن. و خب تو ژاپن سه تا دوست بودن که اقدام به خودکشی میکنن. یکیشون موفق میشه دو تای دیگه نجات پیدا میکن... و بلاه بلاه... خب باید بگم انیمه خیلی خسته کننده بود. من کاملا به صورت (:| 2 ساعت نشسته بودم داشتم تماشاش میکردم. موضوعش هم اونقدر چیز جدیدی نبود. ولی خب با این حال تونست با مغزم بازی کنه. و باور کنید اگه میدونستم انیمه اینطوریه عمرا تماشاش نمیکردم. منظورم اینه که یکی از شخصیت ها یه سری عقایدی داشت که من تقریبا باهاش موافقم واسه همین میگم با مغزم بازی کرد. و این تنها چیزی بود که راجع به این انیمه دوست داشتم. و در کل از 10 به این انیمه 5 میدم. و خیلی دوست دارم بدونم چرا تو سایت مای انیمه لیست این انیمه 7 و خوردی رتبه ش شده؟ :| آخه واااات؟!؟! خیلی چیزای دیگه هست که میخوام راجع به این انیمه بگم ولی خب از اونجایی که بلد نیستم ریویو بنویسم نمیتونم چیزی بنویسم لول. برچسب : انیمه, ریویو Hiragana
سه شنبه هشتم تیر ۱۳۹۵.19:25.Psymin
+
خب خیلی زبان ها هست که دوست دارم یاد بگیرم. و فعلا هم روی ژاپنی گیر کردم. :دی البته فعلا میخوام هجاهای هیراگانا و کاتاکانا رو یاد بگیرم. بعد هم کانجی و مکالمه هم زمان. و واقعا سخته که یاد بگیرم کدوم هجا چیه. بعضیا رو زود یاد میگیرم. بعضی ها رو هم که یه قرنننن طول میکشه یاد بگیرم. -_- ایرلندی رو هم که قطعا بعد از کنکور ادامه میدم. ^_^
زبان هایی که دوست دارم یاد بگیرم: ایرلندی، آلمانی، ژاپنی، ایتالیایی و پرتغالی. و حالا انگار اصن قراره یادشون بگیرم. *گریه کردن در 676843 زبان مختلف*
برچسب : زبان ژاپنی, سای نوشت Black Butler Vol. 13
دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵.10:1.Psymin
+
میدونم الان فحش میخورم که پشت سر هم دارم برای این مانگا و مخصوصا این سری داستانش ریویو می نویسم... ولی باور کنید ارزشش رو داره! برای من داره! :دی این جلد هم مثل جلد قبلی همون هیجان و اکشن و اتفاق های غیر منتظره رو داره! نقاشی ها هم که عالی!کلا همه چیز عالیه! و واقعا مانگاکا کارش حرف نداره! اینو از همون سری "جک د ریپر" فهمیدم! که از حقایق دنیای واقعی با تغییر و تحول بسیار (O_O) تو مانگای خودش استفاده میکنه و تونسته با هیولای فرانکنشتاین و تایتانیک کردن کشتی و فرد پشت این قضایا بهترین چیزی رو خلق کنه که من تا به حال خوندم (از بین مانگاها). یعنی هیجان و اکشن به حدی زیاد بود که من هر صفحه میرفتم جلوتر به تعداد "ف*ک" گفتن هام هی افزوده میشد. و دقیقا هم با این قیافه ":|". جنگ بین دو شینیگامی و یک شینیگامی سابق و یک شیطان. خدای من. اون لحظه داشتم به دوستم میگفتم اگه دیدی من نیست شدم بدون سکته کردم از دست این! :دی
و تا یادم نرفته... اون اوایل جلد که داستان الیزابت بود... واقعا عالی بود. واقعا الیزابت رو تحسین میکنم. و بعد از گرل یکی از شخصیت های محبوبم شده! و خب بعد از اینکه یه اتفاق غیر منتظره ی دیگه اتفاق میفته و شاهد چیزی که بر سیل و سباستین گذشته میشم نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم؟ نه واقعاً؟ خیلی غم انگیز بود. و در عین حال کیوت و این حرفا. :دی ریویم تموم شد... ولی سه تا عکس دارم که باید باهاتون در میون بذارم :دی یعنی برای اولین بار در تاریخه که انسان و شیطان و شینیگامی ها هم عقیده میشن =))
و بعله... اینجا هم باز بقیه منجور میشن اون حرکت قشنگ رو برن! ولی این دفعه به سبک وایکانت! =)) اینجا رو واقعا پوکیدمممم
و خب اینم از شینیگامی سابق *-* انقدر جذاب و خفن و ایناست که دلم نیومد باهاتون به اشتراک نذارم!
برچسب : ریویو, مانگا, Black Butler Black Butler Vol. 12
دوشنبه هفتم تیر ۱۳۹۵.7:36.Psymin
+
همین چند ساعت پیش این جلد رو تموم کردم و باید بگم تا به الآن بهترین بود! خیلی اتفاقای خنده دار اتفاق افتاد و خیلی هیجان و خشانت (به قول دوستان) و اتفاقای غیر منتظره داشت! تو دو فصل آخر جلد قبلی این صحنه ی زیبا رو داشتیم که سیل (Ciel) خیلی شیک مجبور میشه این حرکت رو بزنه! =))
و حتی فکرشم نمیکرد که دوباره مجبور بشه این حرکت رو تکرار کنه. و اینجا بود که تو این جلد مردم از خنده!!!
و خب برای مدتی برگردیم به اتفاقای اصلی که افتاد... خب این سری داستان از این قراره که توی یک کشتی خیلی خفن و اینا هستن و یه یارویی که ادعا داره میتونه مرده رو زنده کنه! و سیل و سباستین مخفیانه با همون حرکت قشنگ وارد جلسه میشن. و اینجا چی داریم؟ هیولای فرانکنشتاین! خب البته نه هیولایی که توی کتاب اصلی فرانکنشتاین بود... در واقع زامبی! یه مرده ی متحرک که هیچ عقل سلیمی نداره و خب می دونید که زامبیا دیگه چطورن؟ :| خلاصه... میگذره تا اینکه به طور خیلی اتفاقی کشتی پر از گله (؟؟) های زامبی میشه و مردم بدبختن که برای نجات جونشون این ور اون ور میرن و دم به دقه یکی یکی میمیرن! :دی و این وسط دو تا شینیگامی داریم که خیلی شیک دارن کارشون رو انجام میدن :| :
=))))))))))) اصلا من عاشق گرل (Grell) هستم! یعنی کل اتفاقای کتاب یه طرف، این هم یه طرف. خیلی خوب بود/هست خدایی! :)) و خب در این اثناء که این کشتی داره با گله های زامبی ها دست و پنجه نرم میکنه، مانگاکا با خودش فکر کرده که چه بهتر میشه یه فاجعه ی دیگه اضافه کنه! و کار باسی جون (همون سباستین منظورمه) و بقیه رو سخت تر کنه! بــــــــــــــــــــــــــــوم!!! کشتی با یک کوه یخ برخورد میکنه، و صرف نظر از اون عکس بالا فیلم تایتانیک داریم! :)) شاید فکر کنین چه چیز مسخره ایه که ماجرای فرانکنشتاین رو با تایتانیک قاطی کرده، ولی خب این چیزیه که باعث شد من بیش از پیش از این داستان (Arc یا هرچی که میگن) خوشم بیاد! :دی واقعا دم مانگاکا گرم! *-* و در پایان... یک اتفاق غیر منتظره داریم. البته برای من با تشکر از جست و جو های پیشینم اسپویل شده بود ولی خب نمیدونستم اینطوری اتفاق میفته! در نتیجه برام غیر قابل باور و تعجب آور و خفنانگیزناک (!!) بود! عکساشو با یه توضیح کوتاه میذارم. قبل از اون... خب همونطور که اول گفتم خیلی از این جلد راضی بودم. نقاشی زد و خورد ها و اینا همه چــــــــــــی عالی بود! کاملا میشد هیجان رو حس کرد! کلا هرچی بگم کم گفتم. مخصوصا در مورد اتفاق آخر. که باعث شد بیش از پیش از الیزابت خوشم بیاد! گاهی اوقات آدما اون چیزی که نشون میدن نیستن...
و به خاطر حمایت از جون کسی که دوستش دارن، خودشون رو پنهان میکنن، مگر اینکه مجبور بشن و خود واقعی شون رو نشون بدن! :)
برچسب : ریویو, مانگا, Black Butler |